داستان قلب زیبا | عاشقانه ها

شاهین ژوئن 28, 2020 26 بدون دیدگاه

عاشقانه ها

قلب زیبا روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد. جمعیت زیاد جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نشده بود و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده‌اند. مرد... بیشتر بخوانید »

داستان شازده کوچولو – قسمت بیست و یکم

شاهین مارس 19, 2020 41 بدون دیدگاه

عاشقانه ها

شازده کوچولو – قسمت بیست و یکم شهریار کوچولو گفت: – سلام!پیله‌ور گفت: – سلام.این بابا فروشنده‌ی حَب‌های ضد تشنگی بود. خریدار هفته‌ای یک حب می‌انداخت بالا و دیگر تشنگی بی تشنگی.شهریار کوچولو پرسید: – این‌ها را می‌فروشی که چی؟پیله‌ور گفت: – باعث صرفه‌جویی کُلّی وقت است. کارشناس‌های خبره نشسته‌اند دقیقا حساب کرده‌اند که با... بیشتر بخوانید »

داستان شازده کوچولو – قسمت بیست و دوم

شاهین مارس 19, 2020 34 بدون دیدگاه

عاشقانه ها

شازده کوچولو – قسمت بیست و دوم هشتمین روزِ خرابی هواپیمام تو کویر بود که در حال نوشیدنِ آخرین چکه‌ی ذخیره‌ی آبم به قضیه‌ی تاجر گوش داده بودم. به شهریار کوچولو گفتم:– خاطرات تو راستی راستی زیباند اما من هنوز از پسِ تعمیر هواپیما برنیامده‌ام، یک چکه آب هم ندارم. و راستی که من هم اگر... بیشتر بخوانید »

شازده کوچولو – قسمت بیست و سوم

شاهین مارس 19, 2020 43 بدون دیدگاه

عاشقانه ها

شازده کوچولو – قسمت بیست و سوم چاهی که به‌اش رسیده‌بودیم اصلا به چاه‌های کویری نمی‌مانست. چاه کویری یک چاله‌ی ساده است وسط شن‌ها. این یکی به چاه‌های واحه‌ای می‌مانست اما آن دوروبر واحه‌ای نبود و من فکر کردم دارم خواب می‌بینم. گفتم: – عجیب است! قرقره و سطل و طناب، همه‌چیز روبه‌راه است.خندید طناب... بیشتر بخوانید »